موج های سنگی
سلام بازم بوی عید ، بوی عیدی ، بوی شب بوهای لب طاقچه جنب و جوش ماهی های سرخ توی تنگ شیشه سبزه و تخم مرغ که لباس جدید تن میکنن اسفند 87 که آخرین دونه هاش داره توی منقلِ جلوی در دود میشه منقلی که منتظره باز بهار بیاد تا دور سرش بچرخه بهاری که مثل پارسال اومدنش هم شادی داره هم دلهره و رفتنش یه عادت تکراریه تکراری که یه عمره منتظریم هر دفعه یه اتفاق جدید بیافته و . . . اتفاقی که هنوز نیافتاده ****************** بازم عید و . . . باز دوباره چشم بچه ها به دست بزرگتر ها پسرا که چهار شنبه سوری چه آتیش هایی سوزوندن و دخترا که سیزده بدر زمین و زمون رو به هم گره میزنن و بزرگترها . . . بزرگ تر ها که بیتاب تر از همیشه چشم های انتظارشون به در باز خونشون دوخته شده ****************** بازم عید بازم شب عید و داستان یار و ویار چقندر پخته و گنج قارون این جای فیلم بود که علی فردین جای ایرج لب میزد : شب عید است و یار از من چقندر پخته میخواهد خیالش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم ******************
این روزا دست و دلم به هیچ کاری نمیره نه درس ، نه شعر ، نه کتاب ، نه بیرون رفتن ول گشتن هر چی لابلای شعر های نیمه کارم گشتم شعری رو پیدا کنم که حوصله ی تموم کردنش رو داشته باشم چیزی پیدا نکردم از طرفی دلم نیومد واسه عید به روز نکنم عیدی که شبیه عید هست ولی واسه ما شده یه سری تشریفات که اگر انجامش ندیم آسمون به زمین میاد گاهی لابلاش یه سری اتفاقات خوب میافته که ممکنه هر روز دیگه ای هم بیافته علی ( ع ) میگه : هر روزی که توش گناه نشه عیده کاشکی عید امسال واقعا عید باشه امیدوارم واسه یه سالم شده کسی کاری به کار کسی نداشته باشه تا دنیا بشه مثل بهشت آدمم به امید زندست واسه اینکه دست خالی نباشیم یه شعر میذارم از جناب بهمنی نه به خاطر این که از ایشونه به خاطر اینکه با صدای ناصر عبدللهی خیلی به دل میچسبید و بهار رو زنده میکرد دوستان این یه بار رو به من ببخشند در آخر این نوروز باستانی رو به همه ی باستانی کار ها تبریک میگم *********************************************** بهار بهار صدا همون صدا بود بهار بهار چه اسم آشنایی وا بکنیم پنجره ها رو یا نه ؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه حیاط ما یه غربیل ، باغچه ما یه گلدون بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود یادش بخیر بچگیا چه خوب بود آخ که چه زود قلک عیدی هامون بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا کرد یه حرف یه حرف ، حرفهای من کتاب شد دروغ نگم هنوز دلم جوون بود نظرات خود را در پست قبلی بگذارید از شهر سیاهکاری و ریا
شهر موهای ژل زده ی بلند و ناخن های لاک خورده ی دراز
شهری که کاکلی بر سر مرغش نمانده است
کد خدای شلمرود کودکی هایمان گریخت
**************************************************
هنوز عقربه میچرخد
زمین میچرخد
و من به دور خود
و گویا زمانه نیز بر یک پاشنه
که تو بر نمی گردی
*************************************************
ماه در پرده ی ابر است هنوز « خواب در چشم ترم باز شکست » ساز دل باز کمی کوک نبود بغض هر پرده ی آواز شکست
فاتحه نه ، صلواتی خواندم خواجه در آتش ایمانم سوخت فال من نیست ، هر چند ملیح این اراجیف که بر هم میدوخت
کاغذ پاک و قلم آوردم نامه با نام تو آلوده نبود آخر این بار که بر دوش من است رسم بر آنچه که می بوده نبود
نامه نه ، متن شکایت نامست و ضمیمست به آن چشم ترم گفته ای عادل این شهر توئی به کجا از تو شکایت ببرم؟
شاهدان قاطر خود میرانند : " امتحان است ، قوی باش ، نرنج گر چه زهر است که شهد آلودست صبر کن تا که به دست آری گنج "
اگر این پای به گل ماند و در این مهلکه تاب نیاوردم چه ؟ کفر کیشم تو خودت میگویی * اگر از دین تو برگردم چه ؟
مستحقم به عذابی بدتر؟ به گناهی که گِلم سفت نبود آگر این است عبث بود عبث کار آن کس که به من داده وجود
این جهان هم که جهنم شده است پیش از این جرم چه بودست ؟ بگو دو جهان را که بدهکار توییم قاضی القضّات انصافت کو ؟
* خداوند در قرآن در آیات متعدد به کفر کیشی و ناسپاسی انسان اشاره کرده است
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
صدات میاد اما خودت کجایی
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
عیدو اورد از تو کوچه تو خونه
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون
یه آشنای ساده و صمیمی
خواب و خیال همه بچه ها بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
خنده به دلمردگی زمین کرد
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت
من و با حسی دیگه آشنا کرد
حیف که همش سوال بی جواب شد
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود
